تفاوتهای اصلی بین کسبوکار و برند | به ظاهر یکی، اما در واقع دو هسته
کسبوکار در مقابل برند
آنچه انجام میدهید و چرا آن را انجام میدهید
کسبوکار: بر معاملات، لجستیک و سود متمرکز است؛ راهحلهای محصول یا خدمات را ارائه میدهد؛ این «آنچه شما انجام میدهید» است.
برند: بر ارتباط، وفاداری و شناخت متمرکز است؛ روابط عاطفی و لحظات به یاد ماندنی ایجاد میکند؛ این «چگونگی درک مردم از آنچه شما انجام میدهید» است.
یک کسبوکار یک دارایی است که میتواند نقد شود؛ یک برند یک باور پایدار است.
دنیای کسبوکار اغلب بین «کسبوکار» و «برند» اشتباه میکند، گویی این دو روی یک سکه هستند. در واقعیت، آنها موجودیتهای کاملاً متفاوتی هستند. درک این تفاوتها برای پیمایش در کسبوکار مدرن کلیدی است.
یک کسبوکار یک سیستم کاربردی است. این یک نهاد قانونی، مجموعهای از کارخانهها، دفاتر، فهرستهای کارمندان، صورتهای مالی، زنجیرههای تأمین و سبدهای اختراع است. هسته آن عملیات، کارایی و سود است. یک کسبوکار با ارائه محصولات یا خدمات ارزش اقتصادی ایجاد میکند و موفقیت یا شکست آن را میتوان با معیارهای مشخص اندازهگیری کرد: درآمد، حاشیه سود، سهم بازار و بازده سرمایهگذاری.
از سوی دیگر، یک برند یک سیستم ذهنی است. این به طور نامحسوس در ادراکات و احساسات مصرفکنندگان، کارمندان و عموم مردم وجود دارد. این مجموعهای از شناخت، روابط و تعهد است. یک برند از طریق داستانها، تجربیات و ارتباطات عاطفی ارزش روانشناختی ایجاد میکند؛ داراییهای آن آگاهی، شهرت، وفاداری و ارتباطات برند است.
برای استفاده از یک تشبیه زنده: یک شرکت مانند موتور، شاسی و گیربکس یک ماشین است؛ یک برند تجربه رانندگی، تصویر اجتماعی و ارتباط عاطفی است که آن ماشین ارائه میدهد. شما میتوانید ماشینی با موتور قدرتمند (شرکت) بخرید، اما اگر پر سر و صدا، بد طراحی شده و فاقد شخصیت (برند) باشد، بعید است که آن را دوست داشته باشید، چه رسد به اینکه با افتخار آن را به دوستان خود توصیه کنید.
وقتی تفکر شرکتی با تفکر برند برخورد میکند
اشتباه گرفتن این دو اغلب منجر به خطاهای استراتژیک میشود.
• سوء تفاهم 1: سنگین بر داراییها، سبک بر ادراک. بسیاری از کارآفرینان قاطعانه معتقدند که «شراب خوب نیازی به بوته ندارد»، منابع را صرف ایجاد محصولات عالی یا کارخانههای کارآمد میکنند، اما از سرمایهگذاری در ارتباطات برند غفلت میکنند. نتیجه این است که یک نهاد با محصولات عالی (شرکت قوی) اما بدون اینکه کسی آن را بشناسد و هیچ گرمی عاطفی (برند ضعیف) به راحتی توسط رقبایی که در داستانسرایی بهتر هستند از بازار بیرون رانده میشود.
• افسانه 2: دیدن برند به عنوان هزینه، نه سرمایهگذاری. بازاریابی برند اغلب به عنوان یک هزینه در صورتهای مالی شرکت فهرست میشود. این امر منجر به این میشود که فعالیتهای برندسازی در زمان رکود اقتصادی یا محدودیتهای بودجه، اولین فعالیتهایی باشند که کاهش مییابند. این رویکرد کوتاهمدت به سهم ذهن بلندمدت آسیب میرساند، وفاداری مشتری و قدرت قیمتگذاری را تضعیف میکند—ارزش اصلی یک برند به عنوان یک دارایی نامشهود.
• افسانه 3: وعده برند جدا از تحویل شرکتی. این مخربترین وضعیت است. هنگامی که یک برند از طریق تبلیغات «خدمات مشتری استثنایی» یا «تجربیات فناوری نوآورانه» را وعده میدهد، اما سیستمهای پشتیبان شرکت (خدمات مشتری، قابلیتهای تحقیق و توسعه) نمیتوانند از این وعده پشتیبانی کنند، یک شکاف اعتماد بزرگ ایجاد میشود. مصرفکنندگان احساس فریب خوردن میکنند، شهرت برند به سرعت فرو میپاشد و حتی قویترین عملیات شرکتی نمیتواند آن را نجات دهد.
مسیر همزیستی: شرکت به عنوان بدن، برند به عنوان روح
موفقترین کسبوکارها به همزیستی کاملی بین شرکت و برند خود دست یافتهاند. شرکت پایه فیزیکی برند است و پشتیبانی محکمی را برای وعده برند فراهم میکند؛ برند تقویتکننده ارزش شرکت است و مزیت رقابتی پایدار و حق بیمه سود را ایجاد میکند.
اپل نمونهای عالی از این همزیستی است. مدیریت زنجیره تأمین جهانی استثنایی، فرآیندهای تولید محصول دقیق و ذخایر نقدی قابل توجه آن، قدرت «شرکت» آن را نشان میدهد. فلسفه طراحی مینیمالیستی، روحیه «متفاوت فکر کن» و انتظار آن برای تغییر خلاقانه زندگی کاربرانش، «برند» قدرتمند آن را تشکیل میدهد. اولی تولید محصول کارآمد و باکیفیت را تضمین میکند، در حالی که دومی مردم را تشویق میکند که داوطلبانه در صف بایستند و قیمتهای بازار را بسیار فراتر از هزینه تعیین میکند.
به طور مشابه، کارخانهها و شبکه توزیع کوکاکولا (شرکت) را میتوان تکرار کرد، اما ارتباطات برند «خوشحالی»، «تازگی» و «نماد فرهنگ آمریکایی» که در ذهن مصرفکنندگان جهانی در بیش از یک قرن ساخته است، خندق واقعی آن است.
ایجاد تعادل برای آینده
برای کارآفرینان و رهبران امروزی، چالش واقعی نه در انتخاب تمرکز بر شرکت یا برند، بلکه در چگونگی هدایت تصمیمات شرکتی با تفکر برند و در عین حال مستحکم کردن وعده برند با قابلیتهای شرکتی است.
1. از معاملات به روابط: تفکر شرکتی به دنبال به حداکثر رساندن فروشهای منفرد است، در حالی که تفکر برند به دنبال به حداکثر رساندن ارزش طول عمر مشتری است. با مشتریان به عنوان روابط بلندمدتی که باید حفظ شوند، نه به عنوان نقاط پایانی معامله یکباره، رفتار کنید.
2. از عملکرد به معنا: کسبوکارها محصولات کاربردی تولید میکنند، در حالی که برندها آنها را با معنای عاطفی و هویت اجتماعی القا میکنند. در نظر بگیرید که محصول شما علاوه بر حل مشکلات عملی، چه رضایت عاطفی یا بیان خود را میتواند برای کاربران فراهم کند.
3. از کنترل به همآفرینی: در عصر رسانههای اجتماعی، برندها دیگر به طور یکجانبه توسط کسبوکارها تعریف و کنترل نمیشوند، بلکه توسط کسبوکارها، کاربران و جامعه شکل میگیرند. کسبوکارها باید پلتفرمهایی برای گوش دادن و تعامل با مکالمات کاربران ایجاد کنند.
در نهایت، یک کسبوکار چیزی است که شما مالک آن هستید؛ یک برند چیزی است که دیگران درک میکنند. شما میتوانید یک شبه یک کسبوکار را راهاندازی کنید، اما نمیتوانید یک شبه یک برند قدرتمند بسازید. اولی نقطه شروع کسبوکار است؛ دومی نقطه پایان آن است. ایجاد یک کسبوکار عالی دشوار است، در حالی که ایجاد یک برند عمیقاً طنینانداز یک هنر است. تنها با درک عمیق و احترام به تفاوتهای بین این دو و اجازه دادن به آنها برای همافزایی، میتوان یک آینده کسبوکاری واقعاً پایدار و انعطافپذیر ساخت.
تماس با شخص: Mr. Mark
تلفن: 86-13397614386
فکس: 86-731-85224386